|
امروز جهانگردی با دوچرخه فقط برای صلح((today around the world just for PEACE))
|
حسابی سرم شلوغه نمیرسم زیاد بیام بالا ................قرار بود دوتا دوچرخه سوار اسکاتلندی از ابرکوه بگذرند ولی متاسفانه خبری نشد.نمیدانم چرا؟؟؟؟؟؟؟ دلم گرفته نه دوستی نه هم رکابی............حیرانم!
۱۳۸۴/۴/۸ روز آشنایی من با آقا محسن سنایی اردکانی را خودم گرامی میدارم
ببخشین که ارائه عکسها به وبلاگ دور شده ولی ۱ سال هم بگذره سز قولم هستم .عکسها باید از هلند برام ارسال بشه برسه روی چشمم.
راستی امتحانات تمام شد از روز ۵/۴/۱۳۸۵ سفرها آغاز میشه .غمگین نشو ای دوست روزی بشه که من هم ماتم بگیرم که چرا نمیتونم برم سفر.حتی تو ای دوست عزیز ذهره خواهرم.ان شا الله روزی بیاد که همه بچه ها( خودم و آقایون:محسن سنایی و خسرو یوسفی و جعفر ادریسی و علی جهانگیری و صادق باقری و حمید کوهستانی و محسن هنردان و خوانوم های محترم از جمله :نسیم یوسفی و ذهره سادت ....... )با دوچرخه همگی بریم تو جاده و مسافرت.
این هم عکسهایی که قول دادم هر وقت به دستم رسید نمایش بدم در ۲۵/۱۲/۱۳۸۴


یه توریست هلندی henk با دوچرخه اومده ایران فقط مکانهای تاریخی رو ببینه ذهره نیستی جات خالیه من به جای تو حسرت خوردم ولی از تو هم گفتم .خوشحالم که مهندس برق با هم هم دردیم.الان تو کافی نت هشتم و مینویسم شب را هم منزل ماست فردا صبح میره یزد پس فردا با هواپیما میره تهران و به هلند.جالبه ۳۵ سالش هست زن نداره میگه اگر بشه بیام ایران زن بگیرم.عکسها رو بعد میزنم ببینین.
لازم به ذکر است که بگم افتخار میکنم من در ابرکوه دومین سایکل توریست هستم و افتخار بزرگ دیگرم این است که اولین سایکلتوریست هم برادر بزرگم(ابوالفضل)بوده او الان ۳۴ سال داره و مترجم زبان انگلیسی و لهجه امریکایی است.که در بندر عباس زندگی میکنه.این رو هم بگم که از پر بیننده ترین دوستم ازخانه ی اینترنتی کوچکم تا به حال خواهر عزیز و دوست داشتنی مشهدیم زهره سادات هست امیدوارم بتونم جبران کنم زحمات شما عزیزان را........

پس از امدن از کلاسم با هر چه نیرویی که از قبل داشتم رکاب زدم و به کمبودی وقت به روستا گرذی رفتم خبر زنده است الاام اومدم ممنونم که خیلی به من سر میزنین![]()
همین الان دارم از همایش دوچرخه سواری میام.
با حضور ۱۸۰ شرکت کننده
همایش برای مردان بالای ۶۰ ساله که کوچکترین شرکت کنندگان ۵ سال و بزرگترین ۱۲۵ سال داشت.
من هم با اجازتون رفتم اسکورت اخه نیروی انتظامی ابرکوه اعلام کرد.
از هفته ی پیش سر میدون مرکز شهر پلاکاردی زدند که نوشته بود همایش دوچرخه سواری بنیاد شهید ابرکوه.جستجو کردم فهمیدم پیشکسوتان من باید برن همایش .من هم نا امید برگشتم.باز اعلام شد که اکثریت دوچرخه سواران بالای ۶۰ سال بیان ثبت نام من هم رفتم ولی همه با تعجب گفتند تو؟ بله من سایکلتوریست شهر ؟؟؟؟گفتند حق به جانب است!!!!!! okرا دادند و ما خوشحال برگشتیم خونه به بابا گفتم بابا نمیخواین برین همایش بابا گفت چرا سرم گفتم خوب اسم درم را فرداش نوشتم ولی از بخت بابا همین روز برگزاری همایش رفت مسافرت من تنها شدم .خوب تنهایی رفتم لیس گفت شما آقایون را راهنمایی کنید. من هم اطاعت کردم.و ............
بعد از اتمام همایش که در گلزار شهدا ختم شد به رسم یادبود به یر مردها(شیرها) لاک و جایزه ی یادبود اهدا شد.این هم توضیح بیشتر چون دوست هم اجتماعم زهره خانوم گفته بودند
کادوها رو اماده کنید روز مبادا نزدیک است
تولدم مبارک![]()
۹/۳/۱۳۶۸ روز تولدم را گرامی میدارم

توریستی سر در گم تو شهر باشه بتونم بهشون کمک کنم ولی نه!!!! نیست.
یادی از گذشته






