|
امروز جهانگردی با دوچرخه فقط برای صلح((today around the world just for PEACE))
|
۳روز در پاسارگاد ماندن = مرگ است
نظر دادن در جلسه های نجات نام پاسارگاد با تشکیل شورای اسلامی بخش(خانم سعیدی:به گفته ایشان فرماندار پاسارگاد به آنها دستور داده که یا نام بخش را فراگیرید یا نام شهر در یک صورت کاری از ما بر می آید) من را به یک فرد سیاسی تر از سیاسی تبدیل کرد و با پیگیری بخشدار آنجا برای نابود کردن من اینجانب را به امر زیر مجبور ساخت.
بنده شخصا به علت وجود بسیاری دخالت ها در زندگی شخصیم به دست دولت داران برای مقابله با نابود کردن پاسارگاد از فعالیت در این زمینه ۱۰۰٪ کنار میکشم.
چند سال از وقوع زلزله وحشتناک بم میگذرد؟بله ۴ سال است. پس چه شد آن همه قول و قرار ها؟ چرا هنوز مغازه ها در کانکسها و کانتینرها هستند.آنها فقط محیط ورزشی نمیخواستند.چرا وام های بلند مدت پرداخت نکردند تا بلکه آلاچیقی ساخته شود.چرا مقدار پرداختی وامها به قدری بود که نشد سقف خانه ها را بر پا کرد؟چرا خودمان را کلک میزنیم که آری دولت جمهوری اسلامی همه را برایشان ساخت.پس کو.؟این همه پول نفت و فولاد و گاز و برق که صادر میشود به کدام چاه ریخته میشود که پر شدن ندارد؟بنگرید که این تنها یک چاه نیست بلکه یک قنات طولانی است که پر شدن در کارش نیست و از هر دهانه آن کسانی به میل خود برداشت میکنند.چرا به درد بی نوایان نمیرسند.مشکل جامعه فقط بمب هسته ای و تهاجم فرهنگی نیست. پس باید منتظر ماند تا روزی برسد که دولت بر سر مملکت خراب شود............................
<<برای شادی روح همه رفتگان صلوات>>



